خرید بک لینک

یاران چرا به خانه ما سر نمی زنند آخر چه شد که حلقه بدین در نمیزنند

دایم پرنده اند به هر بام و بر دلی دیگر به بام خانه ما سر نمیزنند

پنداشتند همچو درختی تکیده ام سنگی از آن به شاخه بی بر نمیزنند

چرخد نظام کار به دوران به سیم و زر دستیبه کار مضطر بی زر نمی زنند

یا رب چه شد گروه طبیبان شهر ما سر بر من فتاده به بستر نمیزنند

یاران چرا که لاله غداران روزگار تیر نگه به قلب مکدر نمی زنند

دستی برم به زلف سمن سا که عاشقان چنگی چو من به زلف معنبر نمیزنند

بر مدعی بگو که ستیزد ز روبرو مردان زپشت حربه و خنجر نمیزنند

با من مجنگ جان برادر که عاقلان اندوده پیش مهر منور نمی زنند

من رندم و قلندر و مفلس در این دیار دزدان راه ره به قلندر نمی زنند

جور و ستم گرفته سراسر جهان ما یا رب چه شد که حد به ستمگر نمیزنند

مردم دریغ مرده پرستند شهریار کاندر حیات سر به هنرور نمیزنند

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 17:37

صفحه بندی