در كنارم بودي و هرگز نفهميدم تورا .دل به دنيا داده بودم هرچه مي گفتي بيا .از رگ گردن به من نزديكتر بودي ولي.جستجو مي كردمت در مردم آدم نما.صبح و ظهرو عصر و هرشب در تب غفلت گذشت .سال و ماه و هفته و روزم در عمق قهقهرا .خانه ي صدرنگ قلبم با ريا همسايه بود.خانه اي محكم به قدر اعتبار سايه ها .در سراب معبد واپسگرايان تهي .سجده مي كردم به سمت قبله هاي نوگرا.روح عطشانم براي جرعه اي احساس پاك.دست و پا ميزد ميان موج گرداب بلا.هرچه جان كندم به دنيا مبتلاتر مي شدم .خسته ام از التيام ِ مستعد ِ ابتلا .از گناهانم پشيمانم اجابت كن مرا. در مسير آسمانيها رهايم كن "رها " . روي ماهت را به سوي خواب تاريكم بتاب.اي پناه بي پناهان اي اهورا اي خدا
برچسب: خدایا شکرت,خدایا شکرت که هستی,خدایا شکرت به خاطر عشقم,
نویسنده: سارا اکبری
تاريخ: دوشنبه
1 آذر
1395 ساعت: 5:10