تمام راه ظهور تو با گنه بستمدروغ گفته ام آقا كه منتظر هستمكسي به فكر شما نيست راست مي گويمدعا براي تو بازيست راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم من از سياهي شب هاي تار مي گويم من از خزان شدن اين بهار مي گويم درون سينه ما عشق يخ زده آقا ت تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست ب براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست
کاش من نباشم وقتی تو میایی 
برچسب:
نویسنده: سارا اکبری
تاريخ: يکشنبه
18 مهر
1395 ساعت: 17:37