خرید بک لینک

بنام خدا خود را شبي در آينه ديدم ، دلم گرفتاز فکر اينکه قد نکشيدم دلم گرفتاز فکر اينکه بال و پري داشتم وليبالاتر از خودم نپريدم دلم گرفتاز اينکه با تمام پس انداز عمر خودحتي ستاره اي نخريدم دلم گرفتکم کم به سطح آينه ام برف مي نشستدستي بر آن سپيد کشيدم دلم گرفتدنبال کودکي که در آن سوي برف بودرفتم ولي به او نرسيدم دلم گرفتنقاشي ام تمام شد و زنگ خانه خوردمن هيچ خانه اي نکشيدم دلم گرفتشاعر کنار جو گذر عمر ديد و منخود را شبي در آينه ديدم دلم گرفت نوشته شده توسط علی در 21:42 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 20:14

ندیدم شهی در دل آرایی توبه قربان اخلاق مولایی تو تو خورشیدی و ذره پرور ترینیفدای سجایای زهرایی تو نداری به کویت ز من بینواترندیدم کریمی به طاهایی تو نداری گدایی به رسوایی منندیدم نگاری به زیبایی تو نداری مریضی به بد حالی منندیدم دمی چون مسیحایی تو نداری غلامی به تنهایی منندیدم غریبی به تنهایی تو نداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت: 4:48

در كنارم بودي و هرگز نفهميدم تورا .دل به دنيا داده بودم هرچه مي گفتي بيا .از رگ گردن به من نزديكتر بودي ولي.جستجو مي كردمت در مردم آدم نما.صبح و ظهرو عصر و هرشب در تب غفلت گذشت .سال و ماه و هفته و روزم در عمق قهقهرا .خانه ي صدرنگ قلبم با ريا همسايه بود.خانه اي محكم به قدر اعتبار سايه ها .در سراب معبد واپسگرايان تهي .سجده مي كردم به سمت قبله هاي نوگرا.روح عطشانم براي جرعه اي احساس پاك.دست و پا ميزد ميان موج گرداب بلا.هرچه جان كندم به دنيا مبتلاتر مي شدم .خسته ام از التيام ِ مستعد ِ ابتلا .از گناهانم پشيمانم اجابت كن مرا. در مسير آسمانيها رهايم كن "رها " . روي ماهت را به سوي خواب تاريكم بتاب.اي پناه بي پناهان اي اهورا اي خداادامه مطلب

برچسب: خدایا شکرت,خدایا شکرت که هستی,خدایا شکرت به خاطر عشقم, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:10

ﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ، ﮐﺴﺮ ﺷﭑﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ، ﮔﺮﭼﻪ ﺍﻭﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ، ﻫﺮﺩﻭ ﺩﻋﻮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﻮﭼﮏ ،ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟ﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﻫﺮﺩﻭ ، ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺑﺮﻭﻥاین ﯾﮑﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﮔﺮﺩﺩ، ﺁﻥ ﺩﮔﺮ، ﻧﻌﻞ ﺧﺮ ﺍﺳﺖﮔﺮ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ، ﻋﯿﺐ ﻧﯿﺴﺖﺭﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻒ ﻧﺸﯿﻨﺪ، ﻗﻌﺮ ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖادامه مطلب

برچسب: شعری زیبا,شعری زیبا برای دوست,شعری زیبا برای پاییز, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:09

عاشقی جرم قشنگی ست مرا دار نزن شده ام عاشق تو، عشق مرا جار نزناي که از راز دل عاشق من با خبریعشق پنهان مرا تهمت انکار نزنشده ام بسته به عشقت ،به يقين میدانیپس تو هم قلب مرا زخمه بسیار نزنخواستم تا که شوم عاشق شیرین صفتتعشق شيرين مرا ، مهر خریدار نزنعاشقم باش عزیزم تو نگو عشق خطاستبه خطا زخم براین عاشق تبدار نزنمن که ديگر شده ام عاشق و دلبسته توتو بیا سنگ به این خسته بيمار نزنادامه مطلب

برچسب: عاشقی,عاشقی دانی چه باشد,عاشقی 2, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:09

u200d تو خدایـــی داری...که بزرگ است؛ بزرگ...و به قول سهرابـــ: در همین نزدیکیست...ای دل کوچکـــ من...بگذار غم و غصه ببارد...شایدشاید اینبار خـــــدا میخواهد کهپس از بارش غم...وپس از خواندن نامش هردم...آسمان دل تو صـــاف شودونگاهت به همه اهل زمین پاکـــ شود...شاید اینبار خـــدا میخواهد که خودش چتـــر تو باشد...که بمانی...نرویودگر بار نگویـــی:"سهـــراب"قایقـــت جا دارد؟!ادامه مطلب

برچسب: غصه نخور,غصه نخور عزیزم که زندگی قشنگه,غصه نخور که سرنوشت, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:09

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی

فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی

عاشق نباشی می روی در جاده ها،اما

معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 1 آذر 1395 ساعت: 5:09

بگذر از نی, من حکـایــت میــکــنـــم وز جــدایـی هــا شـکـایـت مـیـکـنــمنـی کـجـا ایـن نـــکتـــه هـــا آمـوخته نــی کـجـا دانـد نـیـستـان سـوخـتـه؟بـشـنـــو از مــــن بهـترین راوی منــم راست خواهی,هم نی و هم نی زنمنشنو از نی,نی حصیری بیش نیست بــشـنـو از دل , دل حـریـم کـبـریاستنـی چــو ســوزد خـار و خاکستر شود دل چــو ســـوزد خــانــه ی داور شـود امیدوارم همین باشهادامه مطلب

برچسب: نشنو از نی,نشنو از نی من حکایت میکنم,نشنو از نی نی نوای بینواست,نشنو از نی نی حصیری,نشنو از نی نی حصیری بی نواست,نشنو از نی چون حکایت,نشنو از نی چون حکایت می کند,نشنو از نی ,نی نوای,نشنو از نی چون حصیری بی نواست,نشنو از نی چون, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 23:52

بازی روزگار را نمی فهمم!من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.انسان عاشق زیبایی نمی شود،بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!انسان های بزرگ دو دل دارند؛دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که میخندد و آشکار است.همه دوست دارند که به بهشت بروند،ولی کسی دوست ندارد که بمیرد ... !عشق مانند نواختن پیانو است،ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.عشق در لحظه پدید می آیدو دوست داشتن در امتداد زمانو این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود :انسان چیادامه مطلب

برچسب: از دلنوشته هایم ساده نگذر, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 23:51

بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه ی قلبم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر کشیدیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب من و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آمد تو به من گفتی : از این عشق حذر کن لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم : حذر از عشق ندانم ، سفر از پیش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر بر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم باز گفتم : که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم حذر ادامه مطلب

برچسب: بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم,بي تو مهتاب شبي باز آن كوچه گذشتم,بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ارش,بي تو مهتاب شبي باز ازآن كوچه گذشتم,بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم mp3,بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم دانلود,بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم,بی تو مهتاب شبی باز ازآن كوچه گذشتم,بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم از کیست؟,بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم دکلمه, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 23:51

نیایش شبانهخدای خوبم .....قسم به لحظهای که دلم را میشکنند و جز تو مرهمی نیست ...قسم به لحظه ای که مرا میفروشند و جز تو خریداری نیست ...قسم به لحظه ای که تنهایم میگذارند و جز تو همراهی نیست ...قسم به لحظه ای که دوستم ندارندو عاشقی جز تو نیست ...من دوستت دارم ..خدای مهربانم ...!مرهمم باش، خریدارم باش، یارم باش، عاشقم باش ... ادامه مطلب

برچسب: نیایش,نیایش با خدا,نیایش شبانه,نیایش میمندی نژاد,نیایش سیر,نیایش شریعتی,نیایش صبحگاهی,نیایش زیبا,نیایشگاه آرتمیس,نیایش افشردی, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 7:28

تو خیمه خواب بودم خیلی آروم که پیچید تو گوشم سر صداشون نمیبردند دگر گوشواره هاموخودم میبخشیدم به دختراشون گذشت و گم شدم تو بیابون آخه از غافله جامونده بودم یکی اومد برم گردوند بابا ولی کاش همان جا مونده بودم بد اخلاقن چقد مردای شامی بجای قلب سنگه تو دلاشون با این دستای سنگینی که دارن دلم میسوزه به حال دختراشون یه جوری زد چشام تاره هنوزم جای دستاش یکم بهتر شد اما رد انگشترش رو صورتم موند بابا تو روی نیزه و من روی ناقه تو چشم باز و من دستای بسته بابا چقد شکل همیم بابا نیگا کن منم مثل تو دندونام شکسته یا رقیه مددی ادامه مطلب

برچسب: یا حضرت رقیه,یا حضرت رقیه س,یا حضرت رقیه کمکم کن, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:29

هرکسی هم که تنهایت بگذارد
او هرگز رهایت نمی کند...

دستان خداوندهمیشه بر شانه های توست!
وقتی خدایی این چنین بزرگ و توانا پشتیبان توست

چگونه می توانی غمگین باشی؟

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:29

در مورد ظلم هایی که به حضرت زینب شد هر چه بنویسیم کمه زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت تقریبی در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با بركت خویش، مشكلات و رنج هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. این سختى ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى كنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:29

ای پیش پرواز کبوتر های زخمیبابای مفقودالاثر، بابای زخمیدور از تو سهم دختر از این بار هم پرپس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟تا یاد دارم برگی از تاریخ بودییک قاب چوبی روی دست میخ بودیتوی کتابم هر چه بابا آب می دادمادر نشانم عکس توی قاب می داداینجا کنار قاب عکست جان سپردماز بس که از این هفته ها سرکوفت خوردممن بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!یک بار هم از گیرودار قاب رد شواز سیم های خاردار قاب رد شوبرگرد تنها یک بغل بابای من باشها ! یک بغل برگرد تنها جای من باششاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکیجا مانده ای در ماجرای بی پلاکیعیبی نداردادامه مطلب

برچسب: درد دل یک زن,درد دل یک سرباز,درد دل یک عاشق,درد دل یک دختر,درد دل یک زن مطلقه,درد دل یک معتاد,درد دل یک پرستار,درد دل یک مرد تنها,درد دل یک جوان ایرانی,درد دل یک پدر, نویسنده: سارا اکبری تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 8:29

صفحه بندی